پیشنویسی برای یک ضد نقد
نوشتن درباره ی فیلم Fallen Art به سختیِ دیدنِ آن برایبارِ دوم است. همین جمله ی سرآغاز این نوشته هم، ریاکارانه است. چون نشانه ایست ازگریز نویسنده از عذاب وجدان. اما هیچیک از ما قادر به گریختن از این عذاب نیستیم.دستان همه ی ما به خون آلوده است و هراندازه تلاش کنیم که آنها را به شکلی زیبابیاراییم، به نتیجه نخواهیم رسید. نوشتن درباره ی انیمیشن توماژ بَگینسکی از دادنِجایزه ی بَفتا به آن سختتر است. بریتانیاییها اسکارِ خودشان را به این فیلم ششدقیقه ای میدهند و سرشان را آسوده روی بالش میگذارند چرا که فیلم را ساخته یانیماتوری لهستانی درباره ی دوران سپری شده ی یک حکومت توتالیتر کمونیستی مییابند،یعنی درباره ی «فضازمانی» که چندصد سال نوری با آنها فاصله دارد. درست است که برخیاز تماشاگران و منتقدان، در فیلم اشاره ای به جنگ عراق یافته اند، اما پاسخ تومِک(غربیها اینطور صدایش میزنند) به نشریه ی دیجیتال فرانسوی3 چنین است: «اگر بخواهمصادق باشم باید بگویم که ایده ی این فیلم، پیش از جنگ عراق به ذهنم رسید »
نوشتن درباره ی دومینانیمیشن بگینسکی چندان آسان نیست. شاید تنها با گریختن از متن فیلم و پناه بردن بهفرامتن، بتوان درباره ی آن چیزی نوشت
انیمیشن Fallen Art ترکیبی ماهرانه از تکنولوژی و کار دستیست. پس زمینه ها با دست نقاشیشده اند، اما پرسوناژها، حرکات آنها و نورپردازی عموما با 3Du202aMax خلق شده اند و از نرم افزارهای دیگری مانند Brazil Renderer برزیل رندرر و Messiah Studio مِسایا استودیو نیزاستفاده شده است. کارگردان تیمی از متخصصین دیجیتال و انیماتورها را به کار گرفتهاست، تا ایده و نگاه شخصی خود را به تصویر کشد، افراد تیم در گوشه و کنار این کرهی خونین پراکنده بودند، اما اینترنت ارتباط آنها با یکدیگر را آسان کرد.
یکی از مهمترین عناصر فیلم Sound Track آن است. همان موزیکی کهژنرال با آن میرقصد و اثر «هنری» خود را خلق میکند. بگینسکی برادرش را مسئولانتخاب Sound Track کرد و او ناگزیر بود که قطعه ای عالی و ارزانپیدا کند: کاری u202aکه در دنیای موسیقی، ناممکن به نظر میرسد. اما در نهایت موفق شد چیزی شبیه بهموزیک فیلمهای امیر کوستوریکا بیابد. قطعه ای از موسیقی فولکلور بالکان که آسفالتتانگو Asfalt Tango نام دارد و از آلبوم بارو بیائو Baro Biao گروه Fanfar Ciocarlai فانفار چوکارلیا (گروه جیپسی رومانیایی) انتخاب شده است. شرکت آسفالت تانگو رکوردز، کهنام خود را از همین قطعه گرفته است (یا شاید هم برعکس) تهیه کننده ی این آلبوماست. هنری ارنْست و هلموت نیومان بنیانگزاران آسفالت تانگو رکوردز، دو آلمانی اهللایپزیک (سمت شرقی آلمان) هستند که پیش از تولید آثار موسیقی، حرفههای غریب دیگریداشتند و علت آشناییشان، همین غرابت و در عین حال نزدیکی شغلهایشان با یکدیگر بود:ارنست گارسون و پرستار بود و نیومان نگهبان شبِ هتل بود و روزها برای معلولین کفشمیدوخت. آنها در تظاهرات اعتراض آمیز لایپزیک شرکت کردند و بعدها با سقوط دیواربرلین، به این شهر رفتند و آنجا ساکن شدند. هردو علاقه ی بسیاری به موسیقی فولکبالکان و بویژه موسیقی جیپسی رومانی دارند و مرتب به این منطقه سفر میکنند وآلبومهای بسیاری در این زمینه تولید کرده اند.
دیوید هیوسن معروف به بونو، خواننده ی ایرلندی گروه یوتو در کنسرتیکه در حاشیه ی یکی از کنفرانسهای Gu202a8 (اجلاسسران هشت کشور صنعتی جهان) برگزار شده بود، به روی صحنه آمد و پیش از اجرای موسیقیگفت: «همین حالا که ما اینجا نزدیک سران ثروتمندترین کشورهای جهان ایستاده ایم، درهر ثانیه یک نفر در آفریقا از گرسنگی میمیرد.» سپس شروع کرد به آهستگی بشکن زدن وگفت: «با هر بشکنِ من یک آفریقایی از گرسنگی به زمین میافتد و دیگر بلند نمیشود.»یکی از میان جمعیت فریاد زد: « خب لامصب! دیگه بشکن نزن!» … ایرلندشمالی، آفریقایسیاه، آلمان شرقی، بالکان، عراق، کرس، باسک، اتحادیهی اروپا، ایالات متحده… جزیرهیخیالی فیلم Fallen Art کجاست؟ داستان فیلم، برای من یادآور فضای مجازیو شبکههای اجتماعیست، آن زمان که فجایعی مانند جنگهای خاورمیانه رخ میدهد و افرادزیادی با به اشتراک گذاشتن عکسهای هولناک، تلاش میکنند حقیقت را تکثیر کنند و خودرا از عذاب وجدان برهانند، درحالیکه دریچه های وجدانشان به روی فجایع دیگری درگوشه های دیگر دنیا، چه دور و چه نزدیک، بسته مانده است. عجیب هم نیست که اینوجدانهای موقتا بیدار، تنها چشم به اقتدار رسانه ها دوخته اند و از آنها سرچشمهمیگیرند.آیا باید دربرابر فاجعه سکوت کرد؟ یا باید آن را فریاد کشید؟ فریاد بایدگوشخراش باشد؟ یا باید آن را به زیبایی آراست؟ شمشیر دولبه ی اثر هنری کدام سو رانشانه میگیرد؟
این نوشته قرار بوده درباره ی انیمیشن Fallen Art ساخته ی توماژ بگینسکیباشد. اما نگارنده تمایلی به نوشتن درباره ی این فیلم نداشت و تلاش کرد رویش را ازصفحه ی نمایش برگردانَد، نه به دلیل باارزش ندانستن فیلم یا علاقه نداشتن به آن.برعکس نگارنده فیلم را دوست دارد و سرانجام نیز موفق شد چیزی درباره ی آن بنویسد ودرست به همین دلیل است که خود را سرزنش میکند.
سارا سمیعی
تردید...
ما را در سایت تردید دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 23 تاريخ: سه شنبه 29 خرداد 1397 ساعت: 12:30