اکس مشینا

خرید بک لینک

اکس مشینا که برخی درمتون سینمایی فارسی آن را به معادل "فراماشین" برگردانده اند از آثارخوب و قابل اعتماد امسال بود.نام فیلم برگرفته از یک تراژدی یونانی است که در آنایزد به زمین می آید تا مشکلات را حل کند.امروزه نیز اصطلاح "Deus ex machina " در ادبیات انگلیسی به همین مضموناست.یعنی پیچش یا پایانی ناگهانی و غیر متعارف در یک داستان که سریع و بهآسانی همه ی چالش ها و گره ها را حل می کند.به تعبیری نوعی ایزد-ماشین که همه یپاسخ را به یکباره نزد خود دارد! فیلم را آلکس گارلند نوشته و کارگردانی کرده کهپیش از این فیلمنامه های 28 روز بعد, سان شاین, درِد , هرگز نگذار بروم و چند رمانرا در کارنامه دارد و اکس مشینا نخستین کارگردانی محسوب می شود.در نگاه نخست ممکناست آنچه مقابل دیده ی مخاطب می گذرد بسیار کلیشه و شعاری به نظر رسد.یک داستان درحوزه ی هوش مصنوعی که در آن ربات ها و هوش های ساخته ی بشر ماجراهایی را پیش میکشند,حکایتی فرانکشتاینی در جریان است و ما نیز باید از ظهور و قدرت گیری هوشمصنوعی در آینده ای نه چندان دور در هراس باشیم.تم جاری فیلم چیزی است که بسیار درسینما دنبال شده. از "متروپولیس" تا "ترمیناتور" و"ماتریکس". اما هنگامی که به تدریج با اکس مشینا به پیش می رویم, ماهیتمنحصر به فردش در میان هم ژانرهایش جلوه گر می شود. برنامه نویسی که ظاهراً در کارخود ماهر است به نام کیلب (دامنهال گلیسون) موفق به کسب بلیط تجربه ای ویژه میشود. او می تواند مدت کوتاهی را در ویلای مرفه مدیر عامل شرکتی که در آن کار میکند-بزرگترین شرکت موتور جستجوی جهان- بگذراند.کیلب نیز رهسپار خانه ی مجهز و شیکرییس اش که در دل طبیعتی بکر بنا شده می شود و ناتان (اسکار آیزاک) این دانشمندعجیب و غریب را ملاقات می کند و آنجاست که در می یابد این سفر کمی پیچیده تراز خوش گذرانی در ویلایی کوهستانی است.دانشمند نابغه,منزوی و تا حدی خود شیفته بهکیلب می گوید که نسخه ای نو از هوش مصنوعی با نام ایوا را ساخته و از او می خواهددر قالب یک آزمون تورینگ با ایوا (آلیشیا ویکاندر) تعامل داشته باشد تاببیند ایوا آزمون را قبول می شود یا نه.آلن تورینگ,ریاضی دان برجسته ی انگلیسی درسال 1950 آزمون تورینگ را ارایه داد که آزمونی معروف برای سنجش هوشمندی ماشین است.در این آزمون, شخصی با ماشین وارد تعامل می شود و چنانچه در پایان آزمون شخصنتواند تعیین کند که با انسان روبرو بوده یا با ماشین تست تورینگ با موفقیت انجامشده و ماشین به نوعی بازی را برده است. داستان در قالب هفت جلسه, تعامل و گفت وگوی کیلب و ایوا و نظاره گری ناتان را روایت می کند و بدین ترتیب مثلث جالبیاز این شخصیت ها شکل می گیرد.

مبحثهوش مصنوعی در طی دهه ها و سال های اخیر نه تنها در مجامع آکادمیک بلکه در فرهنگعامه نیز جای پای خود را باز کرده. روز به روز پژوهش ها و فناوری های مربوط به آنگسترده تر و پیچیده تر می شود.از آن جایی که هوش مصنوعی در غایت خود پرسش هایی بسفلسفی و ژرف را پیش می کشد بی شک یکی از مهمترین چالش ها و مسایل انسان به ویژهانسان عصر کامپیوتر است.اینکه ماهیت و غایت هوش بشری چیست؟ از کجا ناشی می شود؟آیا می توان برای آن مدلی ماشینی پیشنهاد کرد؟آیا ابزار و مصنوعات آدمیان بهآگاهی و هوشی که انسان امروز به آن مفتخر است خواهد رسید؟ در باب ظهور نزدیک رباتهای فوق هوشمند که تنها سیاره ی مان را باید با آن ها شریک شویم گفتمان های گستردهای مطرح است. دانشمندان بزرگی درباره ی آن اظهار نظر کرده اند.برخی آینده ای شومدر آن می بینند و برخی خوش بین اند.سینما نیز به فراوانی هوش مصنوعی و ظهور ماشینهای هوشمند را به طرق گوناگون دست مایه ی آثاری قرار داده.نمونه های اخیر آن نیزدو فیلم "HER" و "CHAPPIE " هستند که چنین مضمونی را در جهان معاصر دنبال می کنند.امااکس مشینا به گونه ای ویژه جدا از همقطارانش است.فیلم بدون اکشن های بزرگ مقیاس وسروصدای رایج در ژانر علمی تخیلی, گام به گام تعلیقی منحصر به فرد ایجاد می کند وبا ارایه ی پرسش های بسیار مهم در ارتباط با آگاهی,ماشین,احساس وهیجان,جنسیت,خالق,مخلوق و دگرگشت یا تکامل مخاطب را به وادی سرگشتگی در چیستیبنیادین "عقل و هوش" می برد. اکس مشینا هر سه شخصیت محوری خود را نسبتاخوب به بازی می گیرد.کیلب از میزان احساس ساطع شده از ایوا در شگفت است,ایوا در پیگسیختن از فقس خالق(ناتان) و رهایی از موش آزمایشگاهی بودن است و سرانجام ناتاننیز در ادامه ی بلند پروازی های خود در اندیشه ی نابودی ایوا و ارایه ای نسخه ایبهتر و با کیفیت تر از هوش مصنوعی اش و تحکیم جایگاه خداوندگاری خویش است. همه یاین ها در یک فضای دور افتاده ,در قلب یک کوهستان خوش منظر اتفاق میافتد.گویی حکایت خلقت یا پیدایش آدمی است در روزگاری که زمین جوان تر بود. در خانهای که پر از راهرو های خالی و دوربین های مدار بسته است, خالق به طور مستمر نظارهگر است و آزمون می کند.و مخلوق نیز پیوسته در راه شناخت خود و رسیدن به خود-آگاهی.

ضرباهنگ آرام -البته باچند غافلگیری- و نسبتا منسجم فیلم نشان از فیلمنامه ی خوب اکس مشینا و سابقه یدرخشان مولفش در خلق درام دارد.پیچش های فیلم که به درستی سرجای خودشان قرارگرفتنه اند و مخاطب را به جایی می برند که از خود می پرسد چه کسی دیگری را موردآزمون قرار می دهد؟ ربات انسان را یا انسان ربات را؟ آیا کیلب خود یک ربات است وخبر ندارد؟ او در یکی از صحنه های بسیار خوب فیلم خود را مقابل آینه می آزماید! چهکسی هدف اصلی آزمون است؟کیلب, ایوا یا شاید خود ناتان؟ این حکایت در قلب خود بیشترراوی چیستی "انسان" است تا چیستی یک هوش مصنوعی. در بخشی از فیلم کیلبداستانی برای ایوا می گوید که تمثیلی است برای تفاوت انسان و ماشین: "مری دریک اتاق سیاه و سفید". مری یک دانشمند است که تخصص اش رنگ ها هستند و هرچه درباره ی رنگ وجود دارد را می داند.اما او داخل یک اتاق سیاه و سفید زندگی میکند.آنجا متولد شده و رشد کرده.و دنیای بیرون را فقط از طریق یک نمایشگر سیاه وسفید می تواند ببیند.روزی در ها باز می شوند و مری پا به بیرون می گذارد.اون آسمانآبی را میبیند.چیزهایی می بیند که همه ی دانش و مطالعاتش به او نگفتند. او درمییابد که دیدن رنگ چه حسی دارد.کامپیوتر یا ماشین آن مری درون اتاقک سیاه و سفیداست. و زمانی "انسان" می شود که پا به جهان خارج می گذارد. گویا ایوانیز همین سرنوشت را دارد.نرون های نرم افزار مغز او آنقدر غنی و پیچیده شده اند کهاو کم کم جهان بیرون را تخیل می کند.او مصداق گام بعدی دگرگشت یا تکامل حیاتخودآگاه روی سیاره ی خاکی شده.او کنجکاو است و می خواهد بداند آن بیرون چه خبراست.او نرم افزار-ذهن خوبی دارد پس نایل شدن به پوست و گوشت و دیگر چیزهایی که اورا یک ارگانیزم انسانی جلوه گر کنند برایش آسان است.این "ذهن" متعالیاست که در نهایت پیروز است و از قفس بیرون می زند.

اکس مشینا گرچه پتانسیلهای تبدیل به یک اثر سینمایی عالی را دارد اما در حد یک فیلم خوب و قابل توجه باقیمی ماند.کارگردانی فیلم بسیار خوب و شسته و رفته به نظر می آید.فیلم به موسیقی خوبنیز مجهز است که کار مشترک بن سالیسبری و جف بارو می باشد. موسیقی و صداهای فیلمکاملا در جهت محتوای اثر به پیش رفته اند.صداها و نواهایی به غایت انتزاعی و درعین حال متعلق به عصری الکترونیک و دیجیتال.صدای راه رفتن ایوا بسیار جالبدرآمده.بازی های سه شخصیت اصلی فیلم نیز قابل قبولند گرچه نفش نمایی آلیشیاویکاندر این بازیگر تازه کار سوئدی در جان بخشیدن به ماشینی هوشمند و دارای احساسقابل ستایش تر از دو بازیگر دیگر است.که آن نیز شاید به عدم پرداخت کافی شخصیت هایناتان و کیلب در فیلمنامه برگردد.فیلم در گیشه نیز بسیار خوب فروخت و در هفته یاول تنها با در اختیار داشتن چهار سالن توانست به فروش 250 هزار دلاری برسد و برایمدتی مقام نخست جدول فروش را دارا باشد.خبرها حاکی از آن است که قسمت دوم اکسمشینا نیز پس از موفقیت هنری و تجاری قسمت اول ساخته می شود و از قرار معلومناتالی پورتمن در آن ایفای نقش می کند.به گزارش ورایتی فیلم برداری قسمت دوم اوایل2016 آغاز خواهد شد.امید است سازندگان دنباله ی این اثر قابل اعتماد آن را به ورطهی سقوط نکشانند و همچنین باید به اینگفته ی دانشمند فیلم نیز هشیار بود که "روزی می رسد که هوش مصنوعی در دشت هابه دنبال فسیل های ما انسان ها میگردد همانطور که ما به جستجوی آثار و اسکلت هایفسیل شده ی اجدادمان در دشت های آفریقا هستیم". و شاید هوش های مصنوعی بههمراه شمپانزه های با هوش تر روزی را به مناسبت گذار حیات از هوش آنالوگ آدمیانجشن بگیرند و در آغاز دوره ای نو از دگرشت روی این سیاره یا سیاره های دیگرکیهان پایکوبی کنند. ما با آن روز چقدر قاصله داریم؟

هومان فاخته

تردید...

ما را در سایت تردید دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 32 تاريخ: سه شنبه 29 خرداد 1397 ساعت: 12:30

صفحه بندی